تبلیغات
GESSEYE DELLLLLLLL - و این آغاز انسان بود...
چهارشنبه 29 تیر 1390

و این آغاز انسان بود...

   نوشته شده توسط: taktar taktar    

 از بهشت بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه، هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می‌میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خداوند چنین می‌خواهد....


خداوند گفت: برو و آگاه باش جاده ای که تو را ئوباره به بهشت می‌رساند، از زمین می‌گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت، و گرنه....

و فرشته ها همه گریستند، اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می‌ترسید و مردد بود.

و آنوقت خداوند چیزی به انسان داد. چیزی کع هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.

عقل ودل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد، رنج و صبوری را. و این آغاز انسان بود....